یادداشت نویسندهشهرزاد این قصه ها منم، و پادشاهی که قصد جان من و ما را دارد، همانا زجرها و زخم های من و ایران جان است، ایران جانِ در غربت و ایران جانِ در فلات ایران. شهر کریستال، حاصل مطالعه] و دقت من است بر زندگی زنان و مردانی] در قلب میهن یا بسیار دورتر از مام میهن، در هجرتی خواسته و ناخواسته از سرِ جبر جغرافیایی. زندگی انسان هایی سرگردان، شکست خورده از عشق، ریا، آلودگی های فرهنگی و/یا یخ زده در غرش ماشین سیاست، ولی مصمم به ساختن چندبارهٔ زندگی. این داستان ها از زیر غبار بیست ساله و گاه بلکه پیش تر و دورتر بیرون آمده اند؛ داستان هایی که دستگاه سانسور امکان و اجازهٔ تجلی به آن ها را در ایران نداد، مگر با حذف و مثله شدن. جزیره ای در دل تهران بزرگ، با وجود اینکه در سال ۱۳۸۲ جزو داستان های تحسین شدهٔ مسابقهٔ داستان] نویسی صادق هدایت بود، ولی تا به]امروز هنوز بخت انتشار بدون سانسور را در ایران به دست نیاورده است.پانزده داستانِ این مجموعه در واقع گزیده ای ست از ده ها داستان که با مشورت، انتخاب و ویرایش دوست گرامی ام دکتر داود علیزاده، منتقد، پژوهشگر و ویراستار، سامان گرفته است. از استادان، حسین دولت آبادی، نویسندهٔ خوب مقیم فرانسه، از ابوالحسن تهامی، صداپیشه و مترجم ساکن ایران، از دکتر شهناز عرش اکمل، نویسنده و استاد دانشگاه شریف، که با خردمندی و مهربانی رهنمودهای بسیار ارزشمندی را در تدوین این کتاب ارائه دادند، بسیار سپاسگزارم. همچنین تشکر می کنم از نشر رها که با سلیقه و وسواس در بازخوانی نهایی شهر کریستال، آخرین ویرایش را بر این کتاب انجام دادند.